عشق چیست
عاشقانه
   
چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1387
کوچه
کوچه » بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم ان عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه جان گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم امد که شبی با هم ... در ادامه

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه جان ، گل یاد تو ، درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در ان خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم
تو ،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه ، محو تماشای نگاهت.
اسمان صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در اب
شاخه ها دست بر اورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ
یادم امد :
تو به من گفتی :
از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این اب نظر کن
اب ، ائینه ی عشق گذران است !
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؟
باش فردا که دلت با دگران است
با تو گفتم : « حذر از عشق » ؟ ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم- نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی نه رمیدم ، نه گسستم...
باز گفتم که :
« تو صیادی و من اهوی دشتم »
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم !
حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ،نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید !
یادم امد که :
دگر از تو جوابی نشنیدم
پای درد من اندوه کشیدم ، نه گسستم ، نه رمیدم
رفت در ظلمت غم ، ان شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم !
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم ! بی تو اما به جه حالی من از ان کوچه گذشتم

منبع :‌bia2javan.com


 
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
rigester
تعداد بازدیدکنندگان : 39737
<