X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
  عشق چیست
عاشقانه
   
یکشنبه 4 فروردین‌ماه سال 1387

کاغذ پا ره

 

یکی نیست از دل تنگم قصر روشنی بسازه

 

    روز و با همه قشنگیش به شب تارم ببازه

     

            شایدم قسمت همینه به دلم بارون بباره

 

                       یارو دل داری ندارم به جز این کاغذ پاره    

 

 

حالا قلب من زخمی و پارست

 

باسه مرگه خود به فکر چارست

 

همه حرف من مثل غم تو صدامه

 

که فقط این تیکه کاغذ مرهم درد شبامه

 

              آره بغض من میشکنه آسون  توی خلوت این قلبه ویرون

                

                            بازم اشکه من به روی گونه هامه

       

                       که همین اشکای من چاره ی درد و قصه هامه

 

                         که همین اشکای من چاره ی درد و قصه هامه

 

 

 

تقدیم به کسای که به عشقشون نرسیدن

ولی شما دعا کنید ما برسیم

 

دوست دارم http://www.rosta.ir  

شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1387
از اینکه منتظر بودم تا دیگران بهم سلام کنند.
از اینکه در دنیا و تجملاتش غرق شدم.
از اینکه اعضای بدنم دایم به خطا می رفت.
از اینکه شنیدن حرف حق برایم تلخ است.
از اینکه ایمانم به بندگانت بیشتر از ایمان به توست.
 از اینکه شبها به یاد تو نخوابیدم و روزها با یاد تو از جا برنخواستم
از اینکه در کارهایم با همه غیر از تو مشورت کردم.
 از اینکه رعایت حجاب را فقط در پوشش ظاهر دونستم و حجاب چشم و گوش وزبان و دست و پا را فراموش کردم.
 از اینکه در امانت هایت خیانت کردم.
از اینکه منتظر بودم تا دیگران از من تعریف و تمجید کنند.
 از اینکه خدایی نبودم و شبیه بندگانت شدم.
از اینکه نمازم را بدون حضور قلب و برای بندگانت خواندم.
از اینکه مالی که متعلق به تو بود از آن خود دانستم.
از اینکه وقت و بی وقت خلف وعده کردم.
از اینکه انجایی که باید سکوت می کردم حرف زدم و آن جاییی که باید حرف می زدم سکوت کردم.
از اینکه حق نعمت هایت را به جا نیاوردم.
و از اینکه....

شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1387

حتما بخونید

 بندﻩی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
- خدایا! خستـﻪام، نمـﻰتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
- بندﻩی من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- خدایا! خستـﻪام، برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
- بندﻩی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
- خدایا! سه رکعت زیاد است!
- بندﻩی من! فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- خدایا! امروز خیلی خستـﻪ شدﻩام، آیا راهی دیگر ندارد؟
- بندﻩی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
- خدایا! من در رخـﺖخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مـﻰپرد!
- بندﻩی من! همان جا که دراز کشیدﻩای تیمم کن و بگو یا الله.
- خدایا! هوا سرد است و نمـﻰتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
- بندﻩی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب مـﻰکنیم.
بنده اعتنایی نمـﻰکند و مـﻰخوابد.
- ملائکـﻪی من! ببینید من ایـﻦقدر ساده گرفتـﻪام، اما بندﻩی من جیفة باللیل است، و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، اﻡشب با من حرف نزده است.
- خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید.
- ملائکـﻪی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست.
- پروردگارا! باز هم بیدار نمـﻰشود!
اذان صبح را مـﻰگویند، هنگام طلوع آفتاب است.
- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـﻰشود.
. .
خورشید از مشرق سر برمـﻰآورد
خداوند رویش را برمـﻰگرداند

www.rosta.ir


 


شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1387

تو با منی هر جا برم مهر تو بند جونمه

فکرت نمی ره از سرم تو پوست و استخونمه

یه دم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت می شم

 

نگاه دریایی تو آبیه روی آتیشم  

واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم

از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم

نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه

هم نفس قسمت من دوستت دارم به عالمه

قشنگترین خاطره هام با تو و از تو گفتنه

آرامش وجود من صدای تو شنفتنه

حوریه و اونی که خودش می دونه

 


جمعه 2 فروردین‌ماه سال 1387

به اون نگفتم دوستش دارم

نگفتم عاشقشم

گفتم دیونتم که اگه ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست.

 


جمعه 2 فروردین‌ماه سال 1387

سایت  آمار دهی وبلاگ ها و سایت ها

ورود به سایت


جمعه 2 فروردین‌ماه سال 1387

عشق سنج

 


جمعه 2 فروردین‌ماه سال 1387

می نویسم واسه تو نگو دیره نگو دیره

من از این فاصله ها بدجوری, گریه ام میگیره

من می خونم واسه تو نگو رفتی نگو خستم

بی تو تنها موندم اما دل به هیچ کسی نبستم

 

می نشینم پایه حرفهات تا ته قصه باهاتم

بیا شهرزادی عاشق که منه خسته فداتم

بیا شهرزادی عاشق تو پری قصه هامی

تنهایی معنی نداره تو مثل سایه باهامی

 

قصه گوی همیشه گی برای من که خسته ام

بگو تا اروم بگیرم میدونی دل شکسته ام

با تو یه دنیا ارزو تو کوله بار خاطرم

سخت برای نبودنت نمیشه از پیشت برم

نمیشه از پیشت برم...!

 

من می سازم واسه تو قصری از سادگیا

از اینجا می برم تو رو به شهر دل دادگیا

با بوسه اغاز میکنم زندگی دبارمو

به اسمونها نمیدم همین یه تک ستار مو

 

می نشینم پایه حرفهات تا ته قصه باهاتم

بیا شهرزادی عاشق که منه خسته فداتم

بیا شهرزادی عاشق تو پری قصه هامی

تنهایی معنی نداره تو مثل سایه باهامی


جمعه 2 فروردین‌ماه سال 1387

من من محاله از تو سیر بشم

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیر

این و بدون طفلی دلم به عشق تو اسیر

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیر

این و بدون عاشقت و داره واست می میر

 

تو اوج بی کسی هام دلواپسی هام

یاوری از عید رسید به فریاد

شکر خدا که تو رو به من داد

تو دشت بی پناهی بی تکیه گاهی

یاوری از عید رسید به فریاد

شکر خدا که تو رو به من داد

 

من من محاله از تو سیر بشم

 

اشتیاغ زندگانی با تو در من زنده شد

باغ ویرانه دلم از عطر گلها کنده شد

خسته از بی حاصلی عمر بودم و امدی

حاصل بی ارزش من لایق و ارزنده شد

 

من من محاله از تو سیر بشم

 

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیر

این و بدون طفلی دلم به عشق تو اسیر

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیر

این و بدون عاشقت و داره واست می میر

من...!


جمعه 2 فروردین‌ماه سال 1387
کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
 

باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
  
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
 
 
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...
  
دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای
 
بهترینم....
 
باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
 
 و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل  
 
خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
 
 
و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی
 
میکردی....
  
باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا
  
در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای
  
 که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
 
 کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
 

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من
 
بیایی...

تقدیم به بهترینم

به هوری عزیزم

 


 
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
rigester
تعداد بازدیدکنندگان : 39754
<